تبلیغات
لبخند خارجی4smile - اندازهگیری عمق یك گودال با بز
 
لبخند خارجی4smile
امام على (ع ) : بهترین خنده , لبخنداست
 
 
جمعه 13 دی 1392 :: نویسنده :

Two rednecks are out hunting, and as they are walking along they come upon a huge hole in the ground. They approach it and are amazed by the size of it.

The first hunter says " Wow, that's some hole, I can't even see the bottom, I wonder how deep it is?"

The second hunter says" I don't know, let's throw something down and listen and see how long it takes to hit bottom."

The first hunter says " There's this old transmission here, give me a hand and we'll throw it in and see".

So they pick it up and carry it over, and count one, and two and three, and throw it in the hole. They are standing there listening and looking over the edge and they hear a rustling in the brush behind them. As they turn around they see a goat come crashing through the brush, run up to the hole and with no hesitation, and jumped in head first.

While they are standing there looking at each other, looking in the hole and trying to figure out what that was all about, an old farmer walks up. "Say there", says the farmer, "you fellers didn't happen to see my goat
around here anywhere, did you?"

The first hunter says " Funny you should ask, but we were just standing here a minute ago and a goat came running out of the bushes doin' about a hunert miles an hour and jumped headfirst into this hole here!"

And the old farmer said " Why that's impossible, I had him chained to a transmission! "

دوتا مخ تعطیل به شكار رفته بودند همین طور كه داشتند قدم می زدند رسیدند به یك گودال بزرگ .وقتی به كنار گودال رسیدند از بزرگی گودال شگفت زده شدند

اولی : چه گودالی !!!حتی نمیشه ته آن را دید !فكر می كنی عمقش چقدره؟

دومی : نمی دونم بیا یه چیزی بندازیم توش ببینیم چقدر طول می كشه به ته گودال می رسه

اولی :اینجا یك موتور ماشین قدیمی هست بیا كمك كن بندازیمش توی گودال ببینیم چی میشه

بنابراین آنها موتور را برداشتند آوردند كنار گودال  یك دو سه و بعد انرا انداختند توی گودال

همانطور كه داشتند به لبه گودال نگاه می كردند و گوش می دادند دیدند صدایی از پشت بوته ها می اید تا برگشتند ببیند صدای چیه دیدند بزی با سرعت زیاد از كنار آنها رد شد و خودش را داخل گودال پرت كرد

درحالیكه داشتند هاج وواج به همدیگه نگاه می كردند و فكر می كردند چه اتفاقی افتاده است سروكله ی كشاورز پیری پیدا شد كه به طرف انها می آمد كه به آنها گفت :شما اتفاقی یك بز این طرفا ندیدید؟

شكارچی اولی میگه : جالبه كه می پرسی یك دقیقه ی پیش یك بز از توی بیشه ها امد و با سرعت زیاد با كله رفت توی گودال

كشاورز میگه : این كه غیر ممكنه من بزه را با زنجیر به موتور ماشینی بسته بودم





نوع مطلب : animal jokeجك حیوانات، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 28 خرداد 1390 04:26 ق.ظ
جالب بود.
جمعه 27 خرداد 1390 01:46 ق.ظ
جالبه!
خارجیا به اینا می خندن؟!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ


لبخند را چاشنی لب هایتان كنید.
استفاده از مطالب تنها با درج "لینک مستقیم" امکان پذیر است

مدیر وبلاگ :
موضوعات
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
* *پونیشا :: نیروی کار مجازی